تولد زهرا جوووونمههههههه...

روزي كه باهاش تو اينترنت آشنا شدم اصلا فكر نمي كردم كه صداشو بشنوم...روزي كه از پشت تلفن صداي نازشو شنيدم اصلا فكر نمي كردم كه با هم صميمي بشيم... روزي كه بدون اون ديوونه مي شدم اصلا فكر نمي كردم كه ببينمش...روزي هم كه ديدمش واقعا از خدا به خاطر اين مخلوقش شكر كردم؛ شكر كردم كه با هم دوستيم و دوستي به اين خوبي دارم...خدا جونم ازت ممنونم...ممنون كه اين هديه رو به من دادي...

من با شاخه گلي به خريداري يك دل امده ام
من به تو مي بخشم همه خويشتن را
كاش كه صاحب دنيا بودم
تا به تو هديه مي دادم امروز
امروز كه روزيست ز تو

مروز ۱۹مين سالروز شكفتن گل زندگيم زهرا جونمه...با تمام وجود تولدشو تبريك مي گم و اميدوارم كه هميشه و هرجا هست تندرست و سلامت باشه...زهرا جان بهترينها رو برات آرزو دارم... 

 

حالا سرود تولد:

تولد... تولد... تولدت مبارك... مبارك... مبارك... تولدت مبارك...بيا شعمارو فوت كن تا صد سال زنده باشي....

راستي ببينين كه آريان هم چقدر زهرا رو دوست داره كه براش كادو تولد ۳تا آهنگ داده بيرون...  

خوبه ديگه برين با آهنگا حال كنين... 

دوستان هركي رو اين لينك پايين كليك كنه بهش جايزه مي دم...آخه مي خوام براي زهرا كادو بخرم پول ندارم...تو اين سايت ثبت نام كنين...

http://yippeemails.com/pages/index.php?refid=annam

روزگار به كامتان شيرين...

بدرود

اسفندارگان بر همه و تولد سوگند عزیزم مبارررررک!!!

به نام خدا

میدانم که سرا پا شوق می شوی برای لحظه لحظه های جشن دلسپردگی...

و با تمام وجود به پیشینه ات می نازی و قد علم می کنی در برابر هزار بی فرهنگی که میخواهند دزد فرهنگ تو باشند و با صدای رسا فریاد می زنی آی ی ی ی ....

من ایرانی ام دست در دست مجنون می گذارم و از صدای خنده لیلی تا اوج شادی پر می کشم و تبریک میگویم به لیلی ها و مجنون هایی که اینک دلداگی می کنند و برای آیندگان این مرز و بوم اشک ها و لبخند ها می شوند.

و از این شب تاریک غفلت صبح روشنی رو میبینی که هموطنانم با افتخار در جشن باستانی سپندارمزد شقایق هایی با هزار لبخند به یکدیگر هدیه می کنند.

اسفندگان جشن عشـاق ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی مبارک باد

 

اسفندگان مبارک

درود  به همه دوستای گلم...من بازم اومدم....خیلی دوست داشتم زودتر بیام و ولنتاین رو به شما تبریک بگم...اما واقعا نشد...

چند روز پیش همکار محترم و دوست عزیزم زهرای گلم روز 29 بهمن اومد و راجع به روز سپندارمذگان یا همون اسفندگان یا اسفندارگان پست گذاشت...من خیلی تعجب کردم...چون تو تقویمی که دارم جشن اسفندگان رو امروز گذاشته بود و خودم اینو می دونستم....و همچنین گفتم خدایا ایرانیان باستان جشن ماه و تو خود اون ماه جشن می گیرند نه یه ماه عقب تر...خلاصه اینکه یک لحظه به دانش خودم حسابی شک کردم...تا آخر به اصل ماجرا پی بردم:

اصل ماجرا اینه که امروز روز سپندارمذگان هست( دلیل این نامگذاری اینه که 5ام هر ماه به اسم سپندارمذ یا بعضی ها میگن اسفند هست و این روز رو در ماه اسفند جشن می گیرند.) دقیقا مثل جشن مهرگان معروف اصل ماجرا اینه که شانزدهم هر ماه به نام "مهر" نام گذاری شده و در شانزدهم مهرماه هم جشن مهرگان هست...همچنین هر ماه دیگه هم جشن خودشو داره...

امروز روزی هست که همه به یکدیگر عشقشون رو ابراز می کنن...با دادن کادوهای کوچک حتی با یک شاخه گل... پس بیایید با هم شاد باشیم و این روز رو جشن بگیریم....

دیگه من توضیحی راجع به این روز نمی دم چون همتون به خوبی می دونید دیگه...

البته امروز روز بزرگداشت زن هم هست که یک روز کاملا ایرانیه....و همچنین روز بزرگداشت زمین هم هست...ghalb koochooloo

علاوه بر اینایی که گفتیم امروز تولد دوست ناز و قشنگم سوگند عزیزمه....سوگند جان عزیزم تولدت مبارک... و تولدت رو در این روز بزرگ تبریک می گم...انشاالله که تولد 1000 سالگیتو با هم جشن بگیریم....کیک سوگند

راستی مسابقه نقاشی داشتم جای شماخالی یه قلمو به بوم می زدم یکی به خودم!!!و یک تابلویی از آب در اومد که خجالت کشیدم دادم...ازش عکس گرفتم...اما نذاشتم تا شما ازم امضا نخواین....اگه عکسشو بذارم دیگه روزو شب نخواهم داشت...بگذریم

 

امروز چه روزی بود؟؟؟ همش جشن و شادی بود؟؟؟!!!!

همیشه شاد و پیروز و خندان باشید...

تا بعد...

بدرود.

در جستجوی نمره...

سلام به همه دوستای عزیز و گلم که به یاد ما هستن....خیلی ممنونم...

امتحانای من چه خوب بود و چه بد بود دیگه تموم شد...از همه هم بخاطر نبودم عذر خواهی می کنم...و از زهرای عزیزم که لطف کرد و دستی به سر و روی وبلاگ کشید هم خیلی خیلی ممنونم...

اومدم اما دست خالی... دیگه چی کنیم دیگه شما به بزرگواریتون ببخشید!!!

راستشو بخواین اومدم بگم به وبلاگ جدید من سر بزنید...البته این و بگم که من هیچ علاقه ای به ایجاد اون وبلاگ نداشتم و ندارم و فقط و فقط هدف من از ایجاد این وبلاگ نمره بوده...به همین دلیل می خواستم اسم وبلاگ رو "در جستجوی نمره" بنویسم اما دیگه گفتم ضایعست...

آدرس وبلاگ:

www.olgu-masraf.blogfa.com

 

حتما سر بزنید...خیلی ممنون می شم...

.

.

.

.

 راستی یه چیزی بگم دلتون آب شه....کلاه پهلوی در حال حاضر تو شهر ما در حال فیلم برداریه...

و همونطور که می دونید هم خوان معروف گروه آریان هم در این مجموعه تلویزیونی هم کاری کرده...من خبر تدارم که ایشون هم در حال حاضر اینجا هستن یا نه...اما اگه شما خبری دارید منو حتما تو جریان بذارید...

کلاه پهلوی

اینم عکسی در این رابطه...

بازم سر بزنید...

تا بعد

خدانگهدار....

آریان و دوستی(از زبون آنا)

به نام خدا

با سلام به همه دوستان

تولد بلاگ آنی و زهرا مبارک باشه ... و...بله ...زهرای عزیز لطف کرد و اولین پست و گذاشت...دستش درد نکنه...و حالا من و مجبور به نوشتن سرگذشت از زبون خودم کرد...

حالا سرگذشت آنی:

ماجرا بر می گرده به همون سال اومدن اولین آلبوم آریان به بازار...اولین آلبوم آریان و خواهر بزرگم گرفت...تو ماشین یا تو ضبط صوت خونه می ذاشتیم و گوش میدادیم...اما آهنگاشونو دوست داشتم.حفظشون کردم.البته من از همون بچگی عادت داشتم هرچیزی که از تلویزیون پخش می شد یا هرچی میشنیدم و سریع یاد بگیرم...تا اینکه آلبوم دوم آریان اومد...و اما عشق...یادمه قبل از عید گرفته بودیمش...همش هم تو ماشین گوش می دادیم...از آهنگای آلبوم دوم بیشتر خوشم اومد...همش و حفظ بودم...تا اینکه تعطیلات عید و ترکوندیم و رفتیم اصفهان و بعدشم شیرازو بعدشم چند شهر دیگه ... اول رفتیم تخت جمشید ... وای که چقدر قشنگ بودتا شب اونجا بودیم...وقتی که از اونجا اومدیم بیرون و رفتیم رسیدیم شیراز من همینطور تو کف این تخت جمشید بودم...تا اینکه رسیدیم به شیراز به یه پارک...من خیلی گرسنه بودم و رفتیم از دکه یه چیزی بخریم بخوریم که اونجا آهنگ آریان و گذاشته بود و رو آهنگ ایران بود اون قسمت که میگه(چهل ستون و تخت جمشید) منم رو به مامانم که ااا...مامان مامان گفت تخت جمشید...همونجایی که الان بودیم...اااا...به این ترتیب بود که کل خونواده به من خندیدن و اونجا بود که من بیشتر آهنگای آریان و گوش میدادم و از اون لحظه به بعد یه آریانی شدم...

و اما ماجرای اومدن به فضای مجازی هم به طور اتفاقی تو یه سایت سرچ زدم آریان باند که برای یه صفحه باز کرد و منم یکی رو زدم و کاملا اتفاقی به گروپ خدابیامرز اومدم...از اونجا بود که با بچه ها آشنا شدم و با سایت آریان فوریو...دوم راهنمایی بودم خودتون حساب کنید!!!!

دوستی با زهرا

و اما با زهرا هم کاملا اتفاقی دوست شدم... من که پایه ثابت فوریو شده بودم یه روز فقط من و زهرا آنلاین بودیم که داشتیم تعارف تیکه پاره هم می کردیم که زهرا برام پیغام خصوصی داد و شمارمو خواست و شمارشو داد...اما این بچه انقدر آریانی بود که من تاحالا تو عمرم ندیده بودم...اس ام اس می داد آنی من آریان می خوام...من آریان می خوام...منم کلی تعجب و بعد از چند مدت تونستم صدای نازشو بشنوم...وای که چقدر صداش گرمو صمیمی بود...از اون لحظه به بعد ما شدیم دوستای صمیمی که بدون رو دربایستی می گم که زهرا بهترینه...تو عمرم دوست به این خوبی نداشتم...خیلی دوست دارم زهرای عزیزم...

* * *

خوب این بود ماجرا که براتون گذاشتم...میام بازم آپ می کنم...اینم بگم که این بلاگ فقط آریانی نیست...چون یک نواختی رو دوست ندارم...گرچه آریان هیچ وقت یکنواخت نبوده و نخواهد بود...

عید غدیر هم بر شما مبارک باد.......

با آرزوی بهترینها برای شما...

تا بعد...

خیر پیش...